حسن حسن زاده آملى

349

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

فص 56 [ در اين كه ذات احديت را به صفاتش ادراك توان كرد ] الذات الاحدية لاسبيل الى ادراكها بل تدرك بصفات‌ها . و غاية السبيل اليها الاستبصار بأن لاسبيل اليها . تعالى عما يصفه الجاهلون . ترجمه : راهى به ادراك ذات احديت نيست بلكه آن ذات بصفاتش ادراك مىشود . و نهايت راهى كه به اوست بينا دل شدن است به اينكه راهى به او نيست . بس بلند است از آنچه كه نادانان ستايندش . در احديت و واحديت بيان : فص در اين است كه ذات احديت را ادراك نمى توان كرد ، بلكه او را به صفاتش ادراك توان كرد . احديت در اصطلاح حكيم بمعنايى است ، و در اصطلاح عارف بمعنايى اشمخ و ارفع از آنچه حكيم گويد : حكيم پس از آنكه باستدلال اثبات واجب الوجود بالذات كرده است در توحيد وارده مىشود و در توحيد ابتداء از واحد بودن بارى تعالى بحث مىكند ، و پس از آن در احد بودنش كه احد فوق مرتبه واحد است . چنان كه جناب شيخ اجل ابن سينا در اشارات بدين طريق مشى كرده است . در مسئله توحيد بمعنى واحد سخن در اين است كه يكى است و دو نيست وحده لا شريك له ، و در مسئله توحيد بمعنى احد ، سخن در اين است كه آن ذات علاوه بر اينكه يكى است يكتا هم هست . يعنى هيچگونه تركيب و انقسام در وى راه ندارد و ذاتش از داشتن اجزاء